ذبيح الله صفا

62

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و و با بر جماعت مسلمانان قلعه غالب شد و كار خلق بجايى رسيد كه صد مرد و دويست مرد بيك موضع كه جمع مىبودند به يك‌بار ، حاشا من السامعين ، برحمت حق تعالى مىپيوستند ! ثقات روايت كرده [ اند ] كه شبى اهل قلعه تدبير كردند تا در شب به جهت دفع لشكر مغل كمين سازند و در بعضى از تنورهاى دروازهء شمالى بنشينند و چون بامداد شود از دروازهء شرقى حصار مرد جنگ بيرون رود و بجهاد مشغول گردد . چون لشكر مغل روى بدان طايفهء غازيان نهند از دروازهء شرقى بيرون آمده بر بالاى قلعه طبل بزنند ، چون آواز آن طبل بدان طايفه برسد كه در كمين‌اند ، از دروازهء شمالى كمين گشايند و از پس پشت لشكر كفار درآيند و غزائى بسنّت بكنند . برين ترتيب و قرار به قدر هفتصدمرد لشكرى تولكى « 1 » تمام سلاح از قلعه نيم شب بدان طرف كه قرار بود بكمين‌جاى برفتند و قرار گرفتند . بامداد چون فرض بگزاردند ، اهل قلعه سلاح پوشيدند و از دروازهء شرقى بيرون رفتند و جهاد آغاز كردند ؛ و كفّار مغل از لشكرگاه خود روى بدان مسلمانان غازى آوردند و جنگ سخت آغاز شد . چون هر دو لشكر به زخم شمشير و نيزه و تبر درهم آويختند ، بر آن قرار شبانه به جهت گشاده كردن كمين طبل حصار فروكوفتند ، يك‌كرّت و دوكرّت ، هيچ مردى از كمين بيرون نيامد و از آن طايفه اثرى پيدا نشد . ملك تاج الدين ينالتكين معتمدان فرستاد ، چون بدان موضع آمدند تمام هفتصد مرد را مرده يافتند ، جان به حق تسليم كرده ، و دريشان هيچ اثر حيات باقى نمانده بود ! » « 2 » مراد من از نقل اين قطعه نشان دادن نمونه‌يى از مقاومت مردم و كيفيت ابتلا آتى بود كه درين قبيل حوادث بدان دچار مىشده‌اند . در غور و غزنين و نواحى ديگر ايران همين‌گونه مقاومتهاى مردانه صورت مىگرفت و عادة بخشم مغولان و قتل و غارتهاى عجيب منتهى مىشد . قيام جلال الدين خوارزمشاه در خراسان ، به شرحى كه ديده‌ايم ، باعث شد بود

--> ( 1 ) - تولك از قراء و نواحى غور بود كه مردم آن بجنگ‌آورى شهرت داشتند . ( 2 ) - طبقات ناصرى ص 683 - 685 .